گاهی میدانید از یک رفتار ناراحت شدهاید، اما نمیدانید چطور درباره آن حرف بزنید. شاید یکی از اعضای خانواده بدون اجازه وارد حریم خصوصی شما میشود و شما برای جلوگیری از ناراحتی او سکوت میکنید. شاید دوستی مرتب از شما کمک میخواهد، حتی زمانی که خستهاید، اما گفتن «نه» برایتان با احساس گناه همراه است. در یک رابطه عاطفی هم ممکن است خواستهای داشته باشید، اما از ترس دعوا، طرد شدن یا سرد شدن رابطه آن را مطرح نکنید.
در چنین موقعیتهایی ممکن است بعدا احساس خشم، خستگی یا دلخوری کنید. حتی گاهی از خودتان بپرسید چرا دیگران متوجه نمیشوند چه چیزی برای من قابل قبول نیست. مشکل اینجاست که بسیاری از مرزهای شخصی، بدون اینکه دربارهشان صحبت کنیم، برای دیگران قابل مشاهده نیستند.
مرزبندی در روابط به معنای مشخص کردن این است که چه چیزی برای شما قابل قبول است، چه چیزی نیست و در موقعیتهای مختلف چه مسئولیتهایی بر عهده شما قرار دارد. مرز سالم نه دیوار کشیدن دور خود است و نه تلاش برای کنترل رفتار دیگران. مرز سالم راهی برای مراقبت از خود و ساختن رابطهای روشنتر و متقابل است.
فهرست مطالب
Toggleمرزبندی در روابط چیست؟
مرزبندی در روابط یعنی مشخص کردن و بیان کردن حدودی که به نیازها، ارزشها، حریم شخصی، زمان، بدن، احساسات و مسئولیتهای شما مربوط میشوند. مرز سالم به شما کمک میکند بین آنچه متعلق به شماست و آنچه متعلق به فرد دیگر است تفاوت بگذارید.
برای مثال، «امشب وقت ندارم صحبت کنم، اما فردا میتوانیم دربارهاش حرف بزنیم» یک مرز است. همچنین «ترجیح میدهم قبل از آمدن به خانه به من خبر بدهی» یا «در مورد تصمیم شخصیام فعلا نمیخواهم توضیح بیشتری بدهم» میتواند نمونهای از مرزبندی باشد.
مرز به این معنا نیست که طرف مقابل مجبور است خواسته شما را بپذیرد. شما میتوانید حد خود را مشخص کنید، اما نمیتوانید واکنش، احساس یا تصمیم طرف مقابل را کنترل کنید. این تفاوت یکی از مهمترین بخشهای مرزبندی سالم است.
مرزبندی سالم چه تفاوتی با کنترل کردن دیگران دارد؟
مرزبندی درباره رفتار و انتخاب خود شماست، اما کنترلگری تلاش میکند رفتار فرد دیگری را مطابق خواسته شما تغییر دهد. در مرزبندی میگویید «اگر با صدای بلند با من صحبت شود، گفتوگو را متوقف میکنم». در کنترلگری ممکن است بگویید «تو حق نداری هیچوقت با من مخالفت کنی».
مرز سالم معمولا با یک اقدام از طرف خود فرد همراه است. شما مشخص میکنید در صورت عبور از یک حد، چه کاری انجام خواهید داد. اما کنترلگری معمولا بر این تمرکز دارد که دیگری چه کاری باید یا نباید انجام دهد.
یک تفاوت ساده
مرز: «من درباره مسائل خصوصیام در جمع صحبت نمیکنم.»
کنترل: «تو نباید درباره هیچ موضوع خصوصی با هیچکس صحبت کنی.»
در مثال اول، فرد مسئول حریم شخصی خودش است. در مثال دوم، تلاش میشود انتخابهای فرد دیگری نیز کنترل شود.
چرا مرزبندی در روابط مهم است؟
مرزهای سالم به روشنتر شدن انتظارات، کاهش سوءتفاهم و حفظ استقلال فردی کمک میکنند. وقتی افراد بتوانند درباره زمان، حریم خصوصی، نیازها و محدودیتهای خود صحبت کنند، رابطه فرصت بیشتری برای شکل گرفتن بر اساس شناخت متقابل پیدا میکند.
مرزبندی همچنین به این معنا نیست که رابطه باید از تعارض خالی باشد. حتی در روابط سالم، افراد گاهی نیازها و ترجیحات متفاوتی دارند. توانایی گفتوگو درباره این تفاوتها میتواند از انباشته شدن دلخوری جلوگیری کند.
در مقابل، وقتی فرد مرتب نیازهای خود را نادیده میگیرد، ممکن است ابتدا رابطه آرام به نظر برسد، اما در طول زمان احساس خشم، فرسودگی یا نادیده گرفته شدن افزایش پیدا کند.
انواع مرزهای شخصی در زندگی و روابط
مرزهای شخصی فقط به «نه گفتن» محدود نمیشوند. این مرزها حوزههای مختلف زندگی را در بر میگیرند و ممکن است در رابطه با هر فرد متفاوت باشند.
مرزهای جسمانی و بدنی
مرزهای جسمانی به حریم بدن، تماس فیزیکی، فاصله شخصی و میزان نزدیکی بدنی مربوط هستند. اینکه چه نوع تماس فیزیکی برای شما قابل قبول است، چه زمانی به حریم بیشتری نیاز دارید و چه کسی اجازه لمس بدن شما را دارد، بخشی از این مرزهاست.
در روابط عاطفی و جنسی، گفتوگو درباره رضایت، راحتی، زمان و محدودیتهای بدنی اهمیت ویژهای دارد. صمیمیت به معنای از بین رفتن حق فرد برای تعیین حدود بدن خود نیست.
مرزهای عاطفی
مرز عاطفی یعنی بدانیم احساسات ما و احساسات دیگران مسئولیتهای یکسانی ندارند. میتوانیم به ناراحتی فردی اهمیت بدهیم، بدون اینکه خودمان را مسئول از بین بردن همه ناراحتیهای او بدانیم.
برای مثال، اگر دوست شما از تصمیمی که گرفتهاید ناراحت شود، میتوانید احساس او را درک کنید، اما این الزاماً به معنای آن نیست که باید تصمیم خود را تغییر دهید.
مرزهای زمانی
زمان نیز بخشی از منابع شخصی ماست. پاسخ دادن فوری به همه پیامها، پذیرفتن همه درخواستها یا در دسترس بودن دائمی میتواند به مرور احساس فرسودگی ایجاد کند.
مرز زمانی میتواند ساده باشد: «بعد از ساعت مشخصی پیامهای کاری را پاسخ نمیدهم» یا «امروز برای این کار وقت ندارم.»
مرزهای مالی
پول در بسیاری از روابط میتواند موضوعی حساس باشد. قرض دادن، پرداخت هزینهها، کمک مالی به خانواده یا مشارکت در مخارج مشترک، نیازمند توافق و شفافیت است.
مرز مالی به معنای بیاعتمادی نیست. مشخص کردن توان مالی و شرایط کمک میتواند از شکل گرفتن انتظارهای ناگفته جلوگیری کند.
مرزهای حریم خصوصی
پیامهای شخصی، تلفن همراه، حسابهای آنلاین، وسایل شخصی و گفتوگوهای خصوصی میتوانند بخشی از حریم فرد باشند. صمیمیت در رابطه به معنای حذف کامل حریم خصوصی نیست.
اعتماد میتواند بدون دسترسی دائمی به همه اطلاعات شخصی طرف مقابل وجود داشته باشد. در یک رابطه سالم، نزدیکی و استقلال فردی میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
مرزهای فکری و اعتقادی
داشتن رابطه نزدیک با فردی دیگر به این معنا نیست که باید همه باورها و دیدگاههای او را بپذیریم. افراد میتوانند در ارزشها، سلیقهها، سبک زندگی یا برداشتهای خود متفاوت باشند و همچنان رابطهای محترمانه داشته باشند.
مرزهای ارتباطی
این مرزها مشخص میکنند چه نوع گفتوگویی برای شما قابل قبول است. برای مثال، ممکن است تصمیم بگیرید در زمان عصبانیت شدید گفتوگو را متوقف کنید و زمانی که هر دو آرامتر هستید آن را ادامه دهید.
مرز سالم چه شکلی دارد؟


مرز سالم معمولا روشن، مشخص، قابل اجرا و متناسب با موقعیت است. فرد میداند چه چیزی برای او قابل قبول نیست و میتواند بدون تهدید یا تحقیر آن را بیان کند.
برای مثال، جمله «من دوست ندارم درباره مسائل مالیام جلوی دیگران صحبت شود» روشنتر از این جمله است که «خودت باید بفهمی چه چیزهایی خصوصی است».
مرز سالم همچنین انعطافپذیر است. ممکن است یک فرد با اعضای خانواده خود درباره بعضی موضوعات راحت باشد، اما همان میزان صمیمیت را با همکاران یا دوستان نداشته باشد. مرزها بر اساس رابطه، فرهنگ، شرایط و ترجیحات فردی تغییر میکنند.
نشانههای ضعیف بودن مرزهای شخصی چیست؟
ضعف در مرزبندی میتواند شکلهای مختلفی داشته باشد و یک نشانه بهتنهایی به معنای وجود مشکل روانشناختی نیست. مهمتر از یک رفتار منفرد، الگوی تکرارشونده و تاثیری است که بر زندگی و روابط میگذارد.
- اغلب برخلاف میل خود به درخواستها پاسخ مثبت میدهید.
- بعد از گفتن «نه» مدت زیادی احساس گناه میکنید.
- نیازهای خود را برای جلوگیری از ناراحت شدن دیگران پنهان میکنید.
- احساس میکنید دیگران بیش از حد وارد زندگی خصوصی شما میشوند.
- بهجای بیان ناراحتی، مدت زیادی سکوت میکنید و بعد ناگهان عصبانی میشوید.
- احساس میکنید مسئول آرام کردن احساسات دیگران هستید.
- برای داشتن زمان شخصی نیاز به توضیح و توجیه طولانی احساس میکنید.
- ترس از طرد شدن باعث میشود خواستههای واقعی خود را بیان نکنید.
مرزهای بیش از حد سخت چه تفاوتی با مرزهای سالم دارند؟
مرزبندی سالم با فاصله گرفتن افراطی تفاوت دارد. بعضی افراد برای محافظت از خود، تقریبا هیچگونه وابستگی، کمک گرفتن یا صمیمیتی را نمیپذیرند. ممکن است هر درخواست را دخالت بدانند و حتی گفتوگوی عاطفی را تهدیدی برای استقلال خود تلقی کنند.
مرز سالم اجازه میدهد هم استقلال داشته باشیم و هم رابطه. هدف آن قطع ارتباط نیست، بلکه تنظیم میزان نزدیکی و مسئولیت در رابطه است.
بنابراین اگر کسی هرگز کمک نمیخواهد، هیچ نیازی را بیان نمیکند و از هر نوع وابستگی اجتناب میکند، لزوما به این معنا نیست که مرزهای بسیار سالمی دارد. گاهی پشت این فاصله گرفتن، ترس از آسیبپذیری یا تجربههای دشوار قبلی قرار دارد.
چرا نه گفتن برای بعضی افراد سخت است؟
دشواری در نه گفتن میتواند دلایل مختلفی داشته باشد. برخی افراد از کودکی یاد گرفتهاند که رضایت دیگران را بر نیازهای خود مقدم بدانند. بعضی دیگر تجربه کردهاند که مخالفت با والدین یا افراد مهم زندگی با خشم، طرد یا تنبیه همراه بوده است.
در برخی روابط نیز ترس از از دست دادن رابطه باعث میشود فرد برای حفظ صمیمیت، مرتب از خواستههای خود عبور کند. سبکهای دلبستگی، تجربههای رابطهای، عزتنفس، اضطراب و الگوهای آموختهشده میتوانند در این فرایند نقش داشته باشند.
در عین حال، نباید هر دشواری در مرزبندی را به یک علت واحد نسبت داد. برای فهم دقیقتر، باید دید این الگو در چه رابطههایی، از چه زمانی و در واکنش به چه موقعیتهایی ظاهر میشود.
ارتباط مرزبندی با ترس از طرد شدن
وقتی فرد انتظار دارد مخالفت کردن باعث از دست دادن رابطه شود، گفتن «نه» میتواند برای او فقط یک تصمیم ساده نباشد. ممکن است ذهنش آن را به خطر جدایی، ناراحتی یا طرد شدن مرتبط کند.
در این شرایط، فرد ممکن است برای حفظ رابطه بیش از ظرفیت خود وقت، انرژی یا توجه اختصاص دهد. بعد از مدتی نیز به دلیل برآورده نشدن نیازهایش احساس خشم و ناامیدی کند.
این چرخه گاهی با الگوهای دلبستگی و تجربههای قبلی رابطه ارتباط دارد. با این حال، صرف دشواری در نه گفتن برای نتیجهگیری درباره سبک دلبستگی یک فرد کافی نیست و ارزیابی دقیقتری لازم است.
مرزبندی در خانواده چگونه است؟
مرزبندی خانوادگی میتواند پیچیده باشد، زیرا رابطه با خانواده معمولا سابقه طولانی، نقشهای تثبیتشده و انتظارات متقابل زیادی دارد. ممکن است خانواده شما سالها به تصمیم گرفتن برای شما عادت کرده باشد و تغییر این الگو برای همه آسان نباشد.
در چنین شرایطی، مرزبندی بهتر است مشخص و تدریجی باشد. مثلا بهجای گفتن «دیگر هیچکس حق ندارد در زندگی من دخالت کند»، میتوان گفت «تصمیم گرفتهام درباره این موضوع خودم تصمیم بگیرم و اگر به نظر شما نیاز داشته باشم، از شما میپرسم.»
ممکن است خانواده با این مرز موافق نباشد. مرزبندی سالم به معنی تضمین واکنش مثبت دیگران نیست. هدف این است که شما بتوانید مسئولیت انتخابهای خود را بر عهده بگیرید و در عین حال رابطه را تا حد امکان محترمانه نگه دارید.
مرزبندی در رابطه عاطفی
در رابطه عاطفی، مرزهای سالم باید در کنار صمیمیت و همکاری قرار بگیرند. موضوعاتی مانند زمان شخصی، ارتباط با دوستان، حریم خصوصی، مسائل مالی، رابطه جنسی، نحوه حل تعارض و ارتباط با خانوادهها میتوانند نیازمند گفتوگوی روشن باشند.
برای مثال، داشتن زمانی جدا از شریک عاطفی لزوما نشانه کاهش علاقه نیست. دو نفر میتوانند رابطه نزدیک داشته باشند و در عین حال علایق، دوستان و زمان شخصی خود را حفظ کنند.
در رابطه عاطفی سالم، مرزبندی یکطرفه نیست. هر دو نفر حق دارند درباره نیازها و محدودیتهای خود صحبت کنند و درباره تفاوتهایشان به توافق برسند.
مرز جنسی در رابطه عاطفی
رضایت جنسی باید آزادانه، آگاهانه و بدون فشار باشد. داشتن رابطه عاطفی یا سابقه رابطه جنسی به این معنا نیست که فرد در هر زمان و هر شرایطی با هر نوع تماس یا فعالیت جنسی موافق است.
گفتن «الان راحت نیستم»، «این کار را نمیخواهم» یا «میخواهم متوقفش کنیم» نمونههایی از بیان مرز هستند. واکنش محترمانه به این مرز بخشی مهم از رابطه سالم است.
مرزبندی در دوستیها
دوستی سالم به معنای در دسترس بودن دائمی نیست. دوستان ممکن است دورههایی از زندگی را با مسئولیتها و محدودیتهای متفاوت تجربه کنند. اگر دوستی مرتب از شما انتظار دارد هر زمان که نیاز داشت در دسترس باشید، میتوانید درباره ظرفیت خود صادقانه صحبت کنید.
برای مثال، «میدانم این روزها شرایط سختی داری، اما امشب توان صحبت طولانی ندارم. اگر دوست داشته باشی فردا میتوانیم با هم حرف بزنیم» همدلی و مرزبندی را همزمان نشان میدهد.
چطور مرز شخصی خود را پیدا کنیم؟
گاهی مشکل اصلی این نیست که نمیتوانیم مرز بگذاریم، بلکه هنوز دقیق نمیدانیم چه چیزی برایمان قابل قبول است. در این شرایط، بهتر است به جای شروع با جمله «چطور نه بگویم؟»، ابتدا بپرسیم «من دقیقا با چه چیزی مشکل دارم؟».
به واکنشهای خود توجه کنید
خشم، دلخوری، خستگی یا احساس فشار میتواند نشانهای باشد که یک نیاز نادیده گرفته شده است. این احساسها بهتنهایی ثابت نمیکنند که دیگری از مرز شما عبور کرده است، اما میتوانند سرنخی برای بررسی بیشتر باشند.
موقعیتهای تکرارشونده را پیدا کنید
به چند موقعیت اخیر فکر کنید که در آنها احساس کردید مجبور به کاری شدهاید. چه کسی در آن موقعیت حضور داشت؟ از چه چیزی میترسیدید؟ اگر آزاد بودید تصمیم بگیرید، چه انتخابی میکردید؟
مسئولیت خود را از مسئولیت دیگران جدا کنید
از خودتان بپرسید: «این احساس یا مشکل متعلق به چه کسی است؟» ممکن است بتوانید به فردی کمک کنید، اما این با مسئول شدن برای تمام احساسات و مشکلات او تفاوت دارد.
چگونه محترمانه مرزبندی کنیم؟
مرزبندی لازم نیست با توضیح طولانی یا دفاع از خود همراه باشد. یک جمله روشن و کوتاه در بسیاری از موقعیتها کافی است.
از جملههای مشخص استفاده کنید
به جای «من کلا این روزها شرایط خوبی ندارم»، میتوانید بگویید «این هفته نمیتوانم این کار را انجام دهم.»
به جای «لطفا یک مقدار به من فضا بده»، میتوانید بگویید «امشب نیاز دارم چند ساعت تنها باشم و فردا درباره موضوع صحبت کنیم.»
از توضیح بیش از حد خودداری کنید
اگر مرز شما نیازمند ده دقیقه توضیح و دفاع باشد، ممکن است گفتوگو دوباره به مذاکرهای درباره حق شما تبدیل شود. توضیح دادن گاهی مفید است، اما برای داشتن یک مرز همیشه لازم نیست دیگری را کاملا قانع کنید.
احساس گناه را با اشتباه گرفتن آن با خطا یکی ندانید
احساس گناه بعد از نه گفتن لزوما به این معنا نیست که کار اشتباهی انجام دادهاید. اگر سالها عادت کرده باشید نیازهای دیگران را مقدم بدانید، تغییر این الگو میتواند در ابتدا احساس ناخوشایندی ایجاد کند.
در عین حال، این موضوع نباید بهانهای برای نادیده گرفتن نیازهای دیگران شود. مرزبندی سالم یعنی نیاز خود را در کنار نیاز دیگران ببینید، نه اینکه یکی را همیشه حذف کنید.
چطور بدون پرخاشگری مرز بگذاریم؟
مرزبندی قاطعانه با پرخاشگری متفاوت است. در ارتباط قاطعانه، فرد خواسته خود را روشن بیان میکند و در عین حال به شأن و انتخاب طرف مقابل احترام میگذارد.
یک الگوی ساده این است: «وقتی…، من احساس یا نیاز… دارم، بنابراین…»
برای مثال: «وقتی بدون هماهنگی به خانه میآیی، احساس فشار میکنم. ترجیح میدهم قبل از آمدن با من هماهنگ کنی.»
این نوع جمله بهجای حمله به شخصیت فرد، روی رفتار مشخص و نیاز شما تمرکز میکند.
اگر طرف مقابل مرز ما را نپذیرد چه کنیم؟
قرار نیست همه افراد از مرزهای شما استقبال کنند. بعضی افراد ممکن است ناراحت شوند، مخالفت کنند یا تلاش کنند شما را به تصمیم قبلی برگردانند. در چنین شرایطی، مهم است تفاوت بین «ناراحت شدن طرف مقابل» و «اشتباه بودن مرز» را ببینید.
اگر مرز شما روشن و متناسب است، میتوانید بدون ورود به بحث بیپایان آن را تکرار کنید. مثلا بگویید: «میفهمم که با این تصمیم موافق نیستی، اما تصمیم من همچنان همین است.»
البته اگر مرزی باعث آسیب جدی به دیگری میشود یا بر اساس انتظار غیرواقعبینانهای شکل گرفته است، بهتر است آن را دوباره بررسی کنید. مرزبندی یک مهارت انعطافپذیر است، نه مجموعهای از قوانین ثابت.
اگر بعد از مرزبندی احساس گناه کنیم چه؟
احساس گناه پس از مرزبندی یکی از تجربههای رایج برای افرادی است که مدت زیادی برای راضی نگه داشتن دیگران تلاش کردهاند. مهم است قبل از تغییر تصمیم، بررسی کنید آیا واقعا کاری برخلاف ارزشها و مسئولیتهای خود انجام دادهاید یا فقط با ناراحتی فرد دیگری روبهرو شدهاید.
میتوانید از خودتان بپرسید: «آیا من به کسی آسیب زدهام یا فقط خواستهای را نپذیرفتهام؟» این دو تجربه همیشه یکسان نیستند.
با تمرین، ممکن است تحمل احساس ناخوشایند پس از مرزبندی آسانتر شود. هدف این نیست که بعد از هر «نه» هیچ احساس گناهی نداشته باشید، بلکه بتوانید با وجود احساسات خود تصمیمی آگاهانه بگیرید.
اشتباههای رایج در مرزبندی
اشتباه اول: انتظار داشتن از دیگران برای حدس زدن مرزها
افراد دیگر همیشه نمیدانند چه چیزی برای شما ناراحتکننده است. اگر مرزی برایتان مهم است، تا حد امکان آن را روشن بیان کنید.
اشتباه دوم: تبدیل مرز به تهدید
مرز نباید وسیلهای برای ترساندن طرف مقابل باشد. جملههایی مانند «اگر دوباره این کار را کنی، زندگیات را نابود میکنم» مرزبندی سالم محسوب نمیشوند.
اشتباه سوم: توضیح دادن بیش از اندازه
توضیح زیاد میتواند این پیام را ایجاد کند که حق شما برای داشتن مرز نیازمند تایید طرف مقابل است. گاهی یک توضیح کوتاه کافی است.
اشتباه چهارم: مرز گذاشتن و اجرا نکردن آن
اگر بارها پیام مشخصی بدهید اما هیچ اقدام متناسبی انجام ندهید، مرز برای طرف مقابل مبهم میشود. پیامد مرز باید تا حد امکان واقعبینانه و قابل اجرا باشد.
اشتباه پنجم: استفاده از مرزبندی برای تنبیه
قطع ارتباط، سکوت طولانی یا محروم کردن دیگری از توجه با هدف تنبیه، با مرزبندی سالم تفاوت دارد. مرز باید برای حفاظت از خود و تنظیم رابطه باشد، نه ایجاد ترس.
آیا مرزبندی باعث از دست دادن رابطهها میشود؟
ممکن است بعضی روابط پس از تغییر مرزها تغییر کنند. وقتی یک رابطه برای مدت طولانی بر اساس یک الگوی یکطرفه شکل گرفته باشد، تغییر آن میتواند تنش ایجاد کند.
اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که هر رابطهای که با مرزبندی دچار تنش شد، ناسالم است یا باید پایان پیدا کند. گاهی رابطه نیازمند دورهای از سازگاری است تا طرفین انتظارات جدید را بشناسند.
در روابط سالم، اختلاف درباره مرزها میتواند به گفتوگو و مذاکره منجر شود. در روابطی که در آن تهدید، اجبار، تحقیر یا نقض مداوم حریم وجود دارد، مسئله میتواند پیچیدهتر باشد و بررسی تخصصی یا حمایت مناسب اهمیت بیشتری پیدا کند.
مرزبندی و خودشناسی چه ارتباطی دارند؟


مرزبندی فقط یک مهارت ارتباطی نیست. برای تعیین مرز، لازم است تا حدی بدانیم چه چیزهایی برای ما مهم است، چه ظرفیتی داریم و چه رفتارهایی با ارزشهایمان سازگار نیستند.
به همین دلیل، تمرین مرزبندی میتواند فرصتی برای شناخت نیازها و ارزشهای شخصی باشد. فرد ممکن است در این فرایند متوجه شود که سالها بیشتر بر اساس انتظار دیگران تصمیم گرفته تا ترجیحها و اولویتهای خودش.
این خودشناسی به معنای خودمحوری نیست. برعکس، شناخت بهتر نیازهای خود میتواند گفتوگو با دیگران را روشنتر کند و از انتظار داشتن برای اینکه دیگران بدون توضیح خواستههای ما را بفهمند، بکاهد.
چه زمانی بهتر است برای مرزبندی از رواندرمانی کمک بگیریم؟
اگر تلاش برای مرزبندی بارها با ترس شدید، احساس گناه، اضطراب، خشم یا ترس از طرد شدن همراه میشود، ممکن است بررسی ریشه این الگو مفید باشد. بهویژه اگر فرد میداند چه مرزی میخواهد داشته باشد، اما در عمل نمیتواند آن را بیان یا اجرا کند.
در رواندرمانی میتوان بررسی کرد که این دشواری در چه روابطی ظاهر میشود، چه باورهایی آن را تقویت میکنند و تجربههای قبلی چه نقشی در شکلگیری آن داشتهاند. بسته به مسئله، رویکردهایی مانند درمان شناختیرفتاری، طرحوارهدرمانی و درمانهای مبتنی بر دلبستگی میتوانند در فهم و تغییر الگوهای رابطهای مورد استفاده قرار بگیرند.
هدف درمان، تبدیل فرد به کسی نیست که همیشه «نه» میگوید. هدف میتواند این باشد که فرد بتواند میان نیازهای خود و دیگران تعادل ایجاد کند، انتخابهایش را آگاهانهتر انجام دهد و در روابط نزدیک، هم صمیمیت و هم استقلال را تجربه کند.





